صباصبا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

عشقی از جنس صبا

ده ماهگی صبای مامان

عزیزم روزها به سرعت میگذره و تو بزرگ و بزرگتر میشی.اول از حرف زدنت بگم. اوایل "بابا"رو میگفتی ولی معنیشو نمیدونستی ولی حالا دیگه معنیشو هم میدونی.وقتی بهت میگم بابا اومد فورا به در حال نگاه میکنی .اگه صدای ماشینو بشنوی که همین جور میشینی زل میزنی به در حال تا بابا بیاد تو خونه. البته بعضی وقتا بابارو با بای بای اشتباه میگیری.وقتی بهت میگم بگو بابا بای بای میکنی. "ممه" هم که هم میگی هم کاملا میدونی چیه!اگه چیزی بخوای بجای بده میگی "به".قبلا به عمه میگفتی "عبه" ولی حالا همونم نمیگی.یه مدت وقتی میگفتم باشه میگفتی"باته"اینو هم دیگه نمیگی. پنج تا دندون ماه داری عسلم.چهارتا پایین یه دونه بالا.البته برای بیرون اوردن دندون بالایی ...
16 دی 1390

اولین شب یلدا با حضور صبا جونم

دختر زمستونیه من امسال یلدا با تو یه حال دیگه داشت.چندین ساله که شب یلدارو دوست دارم بخاطر اینکه شب تولد باباییه ولی امسال یه جور دیگه یلدارو دوست دارم چون اغاز فصلیه که خدا تورو به ما هدیه داد نفسم. دیشب مامان جون و باباجون وعمه جون و خاله مهناز اونجا بودن و برای بابایی تولد گرفتیم.البته تولد که نه فقط بابایی کیک برید چون امسال همه عزادار دایی ارجمند بودن(خدا رحمتش کنه). البته دیشب به تو که خیلی خوش گذشت چون بعداز مدتها با نیلوفر بازی کردی و خندیدی .اینقدر میخندیدی که مامان جون نگران بود که نکنه دلت درد بگیره. میخواستم چند تا عکس ازت بگیرم کنار میز یلدا ولی تو خیلی شیطون شدی و به محض اینکه نور قرمز دوربینو میدیدی چشماتو میبس...
1 دی 1390
1